چرا شیخ شعراوی؟

نویسنده : دکتر محمد صغیر

چرا شیخ شعراوی؟
دکتر محمد صغیر، عضو اتحادیه جهانی علمای مسلمان
برگردان: دفتر نمایندگی اتحادیه جهانی علمای مسلمان، شعبه ایران
هجمه به شیخ شعراوی گرچه در قالب طعنه زبانی صورت گیرد، اما بیانگر رویکردی کلی است که می کوشد باور و اعتماد به دین را از خلال براندازی نمادهای دینی، متزلزل سازد.
پیش از بنیانگذاران مذاهب اربعه (ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد) پیشوایان بزرگی وجود داشتند که آنان نیز در محضرشان زانوی تلمذ زده بودند و نقش خود را چنان به درستی ایفا نمودند که در نتیجه عملکرد ایشان، نسلهای متوالی ائمه و دانشمندان ظهور یافتند. اما در این میان فقط نام این چهار تن به شکلی منحصر به فرد ماندگار شد. کتابهای آنان شایع تر و مقبول تر از هر کتاب دیگری گردید و همه امت به آنها روی آوردند. تا جایی که بسیاری از غیرمتخصصان چنان پنداشته اند که دین اسلام در همین چهار مذهب خلاصه شده است. حال آن که مذاهب فقهی بسیار بیشتر از شمارش است.
از این جا می توان نتیجه گرفت که اجتماع دانش و شهرت فقط فضل خداست که از جانب او به برخی از بندگان برگزیده اعطا می شود. چه بسیارند کسانی که شرف علم را در می یابند و چه اندک هستند کسانی که به نعمت شهرت دست یافته اند.
استاد بزرگ شیخ محمد متولی شعراوی در عصر حاضر از جمله کسانی است که این دو فضیلت و دستاورد را یافته و به نمادی برای دعوت الهی تبدیل شده است. نام او با تفسیری از قرآن کریم گره خورده است که از خلال تاملات ایمانی در سوره ها و آیات قرآن کریم حاصل شده است و آوازه او در آفاق طنین انداخته و به همه جا رسیده است. مسلمانان پس از نماز جمعه برای دیدن و شنیدن برداشتهای ایمانی او پای تلویزیون می نشستند و بدین ترتیب فضیلت تلمذ در محضر اساتید در میان امت زنده می گردید و برای استماع علم صبوری می کردند. این در حالی بود که پیش از آن از ابزاری همچون تلویزیون جز امور بیهوده چیزی به سمع و نظر مردم نمی رسید.

اولین تفسیر ضبط شده:
خداوند بر عمر شعراوی برکت داد تا جایی که تفسیر کل قرآن را در قالب صوت و تصویر بیان نمود و بدین سان ایشان اولین کسی بود که تفسیر تصویری از قرآن را ارایه نمود. 
امتیاز ایشان این بود که همچون یک دانشمند متخصص شیفته لطایف و نکات نغز بود و عموم مخاطبان او نیز غایت نیاز خود را در معانی و فوائد می دیدند. چنین رویکردی را در هنر پند و موعظه عمومی در باب نوادر می توان دید و در حیطه عجایب می توان یافت.
شگفتیهای شیخ شعراوی فقط در میدان دانش محصور نیست. ایشان در اوان جوانی اهتمام ویژه ای به مسایل سیاسی داشت و در همان اوایل عمر به عنوان وجدان بیدار امت به حزب الوفد پیوست و با جماعت اخوان المسلمین در همان گامهای ابتدایی حرکت که برای حل مسایل کلان امت می کوشید، همکاری نمود. ایشان در دانشگاه الازهر نقش مهمی داشت و به انتساب خود به این مکان شریف و والا افتخار می کرد. و هیچ گونه اهانت به آن، تخریب جایگاه آن و عالمان شاغل در آن را بر نمی تافت. پاسخ قاطع او به انور سادات که به شیخ احمد محلاوی (ازهری انقلابی در همه دورانها) هجمه نمود از این حساسیت ناشی می شد. انور سادات این شیخ بزرگ را در مجلس به سگ تشبیه نموده بود. شیخ شعراوی در اثنای این اهانت نامه ای برای سادات نوشت و قید کرد که: الازهر جایگاه دانشمندان است، نه سگها.
شیخ شعراوی یک شخصیت اجتماعی طراز اول بود و از همه طیفهای اجتماعی با گرایشات و سطوح تخصصی و مشاغل مختلف در مجلس او حضور می یافتند. به گونه ای که هر کس احساس می کرد از مجالست با ایشان بهره ای می برد و جایگاه ویژه ای دارد. چنین ویژگی را جز افرادی از نسل آدم نمی یابند.

آنگاه که پارچه ای را می پسندید:
بنا بر آنچه بعضی از دوستان و یاران عزیز او برایم نقل کرده اند، اگر ایشان -قبرش نور باران باد- پارچه ای را می پسندید برای همه دوستان و احباب خویش تهیه می کرد و همه را پیش خیاط مخصوصی احضار می کرد تا طبق میل خود از آن لباسی برای ایشان بدوزد. ایشان ذوق خوبی در این زمینه داشتند. حتی کلاه او همچون رقیبی برای عمامه رایج در الازهر گسترش یافته بود و مشایخ الازهر در صورتی که بدون عمامه ظاهر می شدند، فقط از کلاه مخصوص شیخ شعراوی استفاده می کردند و بدان تبرک می جستند.
خداوند به ایشان معاشرت نیک، منظر زیبا، بداهه گویی و لطیف گویی عطا نموده بود . شایسته است که در کتابی جمع آوری گردد. این خوشرفتاری و لطافت زبان را بسیاری اوقات در مجالس درسی عجین می نمود و دوستانش به نقل آن می پرداختند. یک بار مطلبی برای یکی از دوستانش نقل نمود و موجب شادی آنان شد. اما از آنان عهد گرفت جز برای مشایخ بازگو نکنند. و اگر این قول نبود، من هم برای شما بازگو می کردم.
مصریها در هیچ عصری حول کسی همچون این پیشوا و بزرگمرد گرد هم نیامده اند. در مورد ایشان چنین ضرب المثل شده بود: (دا عامل فيها الشعراوي؟!)
اگر پیش از این دوران غم انگیز، گفته می شد که روزی خواهد رسید که گرگهای درنده سیره امام را مخدوش می کنند، خیالی بیش نبود.

نگاه کلی:
هجمه بر استاد بزرگ جناب شیخ شعراوی، گر چه در قالب لغزش زبانی باشد، اما در واقع بیانگر رویکردی کلی برای متزلزل ساختن مفهوم تدین از خلال براندازی شخصیتهای بزرگ آن است. به این دلیل که ظرف ماههای گذشته همین هجمه ها توسط ابراهیم عیسی، مفید فوزی و سایرین تکرار شده است. علت ماجرا این است که نظام فعلی حاکم بر مصر نظامی و تمامیت خواه و از نوع سکولار وحشی است و هر کس که زیر سلطه آن نرود و به ثنا و ستایش آن نپردازد، مخالف و دشمنی سرسخت قلمداد شده و ترور او واجب می گردد!
تلاش برای تخریب وجهه محوری جناب شیخ شعراوی در نگاه توده دوستداران او، همچون حمله به امام بخاری و دانشمندان و متخصصان طرفداران او می باشد. میادین مبارزه متفاوت، اما اهداف مشترک است.
معیار تشخیص افراطی گری کیست و چه کسی این اتهام را به دلخواه خود به مردم وارد می کند؟
حال آن که رسانه و دستگاههای توجیه در دست مزدوران ارتش و بوق و کرنای حاکمان است. پس عجیب نیست که شخص بی حیا  بر پاکدامن  و فاسق بر عابد و سفیهان بر چراغهای دانش و نمادهای معرفت حکم کنند. ابو علاء معری پیشتر راجع به چنین وضعی این اشعار را سروده است:
آنگاه که مادِر «خسیس تین مرد عرب» از حاتم طائی ایراد بگیرد ... و باقِل «کودن ترین مرد عرب» از قس بن ساعده ایراد بگیرد .... و ستاره ای کم نور همچون «سها» بر خورشید خرده بگیرد ... و تاریکی به ماه شب چهارده بگوید تو راه نور را سد کرده ای! ... و زمین به تمسخر آسمان را کوچک وصف کند ... و سنگریزه و صخره ها بر شهابهای آسمانی ببالند ... در این صورت ای مرگ به سراغم بیا، زیرا زندگی نکوهیده و زشت است .. و این نفس! بکوش که زمانه ات بی معنی است.